ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

تولد باباعلی مبارک

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ماهی کوچولوی مامان  امروز 10 اسفند 92 تولد باباعلی هست!!!  بیا بریم تا برات بگم چ خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ارشانم امروز باباعلی 29 سال رو ب پایان رسوند و وارد 30 شد! وای خدای من شوهرم رفت تو دهه سوم!!!!!!! راستش چون بابایی امشب شیفت شبه ما دیشب براش تولد گرفتیم! ی تولد خانوادگی با حضور عمو مجتبی، بابارضا، دایی امیر، مامان شراره و خانواده سه نفره خودمون   من میخواستم از همین تریبون با صدای رسا بگم : علی مهربونم تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــارک اینم کیک تولدی ک بابارضا اینا موقع اومدن زحمتشو کشیدن مامانم تورو ...
10 اسفند 1392

از خونه تکونی برگشتیم

(پست اصلاح شد) لطفا ب ادامه مطلب مراجعه کنید سلام سلام ب همه دوستای گلم ک دلشون برامون تنگ شده و هی میگن چرا پیدامون نیست؟ الهی قربون همه دوستای با معرفتم برم ، ما هم دلمون تنگیده براتون... راستش این روزا شدیدا در حال خونه تکونی هستیم... شـــــــــــــدیدا واسه همین این پست رو علی الحساب میذارم تا برگردم...  این چند وقت ما اینطوری میگذره   بــــــــــــــــــــــــــــــعله!!!   باور کنید حتی جای نشستن نداریم چه برسه ب اینکه لب تاب در بیاریم!!!!!!!!!!! پسرک بیچاره من رو مبل خوابیده!   ب زودی میام و این پست رو تکمیل میکنم! دوستتون دارم بوووو...
7 ارديبهشت 1393

مسافرت بهمن92

 سلام شیرینم... سلام نفسم... ولنتاین مبارک خرس گوگولی من! خیــــــــــــــــــــــــــــــلی حرف واسه گفتن دارم! از الان بگم ک آماده بشی. چون 2 هفتست میخوام خاطراتت رو بنویسم ونمیرسم. الان ک خوابیدی همشو میخوام بنویسم. حالا اگه حال داری بیا دنبالم 15 بهمن 92: صبح ک از خواب بیدار شدیم دیدم کلی برف اومده. از ذوق در پوست خود نمیگنجیدم... خخخخ چ کتابی گفتم! آره مامانی خیلی خوشحال بودم. بعد از صبحانه 6 ساعت وایستادیم حاضر شدیم ک بریم پشت بوم برف بازی. ولی وقتی رفتیم دیدیم تمام برفا کثیفه!!!!!!!! خیلی ناراحت شدم. آخه چون هوا آلوده بود برفا تمیز نبود دیگه. هیچی دیگه چندتا عکس ازت گرفتم و اومدیم پایین ولی خدای...
30 بهمن 1392

شانزده ماه با حباب کوچولو...

زندگی مادر 16 ماهگیت مبارک ایشالا تولد 16 سالگیت نفسکم     1 روز قشنگ 1 دل خوش 1 لب خندان 1 تن سالم دعای امروز من برای هر روز تو ماهگردت مبارک مامان جونم ببخش... حواسم نبود برات شمع بخرم. ب جاش اومدم ی ابتکار ب خرج بدم اونم خراب کردم. اومدم ی یک بذارم با 6 تا شمع ... نمیدونم چرا 5تا شمع گذشتم!!!!!!! اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم ن...
19 بهمن 1392

اوایل بهمن 92...

سلام زندگی من سلام همه وجـودم سـلام سـرتـق مـامـان  امروز 12 بهمن 92 اومدم برات از این چند وقت تعریف کنم...  بیا بریم    شنبه 5 بهمن 92 : ظهر من و بابایی تصمیم گرفتیم بریم بازار موبایل و ی چرخی بزنیم. و از اونجایی ک تو اینجور جاها خسته میشی و هم مارو خسته میکنی من پیشنهاد دادم ببریمت خونه مامان شراره بمونی تا ما هم ی استراحتی کرده باشیم. باباعلی مخالف بود و میگفت اگر بذاریمش اونجا من (بنده مادر) نمیتونم بدون تو دَووم بیارم و هی میگم ارشان فلان ارشان فلان! ولی من محکم و استوار قول دادم ک سعی کنم بهم خوش بگذره. خلاصه پسرکم برات تو کوله پشتی کوچولوت ی دست لباس و کلـــــــــــــــــی خو...
13 بهمن 1392

بای بای بَـهسس!!!

فرشته نازو کوچولوی من سلام! عشق مامان و بابا چطوره؟ ایشالا ک هرجا هستی لبات بخندن و دلت شاد باشه مامانم امروز کلی حرف برات دارم، از دوروبرت... از بزرگ شدنت ، پس بیا ک مهمه!!!!    روز 27 دی عمو مجتبی شب اومد خونمون، وقتی رسید تو خواب بودی و وقتی ک بیدار شدی ی طوری بهش لبخند زدی!!!!!!!!!!!!!! ینی ب نظرم یکی از بهترین لحظه هات بود! اون شب خیلی ذوق کردی و کلی با عموجی بازی کردی! دیگه هم خودت خسته شده بودی هم عمو جی.. 28 دی ی اتفاق مهمی ک افتاد این بود ک تو ی تیکه دیگه از خاطراتمو نابود کردی!!!!!!!!! گویی ک باباعلی برام خریده بود رو شکستی!!!!!! خیلی خیلی خیلی دوستش داشتم! تو هم عاشقش ...
4 بهمن 1392

چکاپ و اطلاعات 15 ماهگی... 2سال گذشت

HELLO سلام فلفلی مامان امروز اومدم برات از چکاپ و اطلاعات این روزها ک پایان 15 ماه بود بگم... حوصله داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس بیا تا بخونی!!!!!!!!!!!! از اول ماجرا برای گلم بگم ک 19 دی دقیقا روز ماهگرد 15 صبح به همراه باباعلی رفتیم مرکز بهداشت... من ک اصلا دلم نمیخواد برم اونجا. فقط واسه واکسن هات ک دولتی باشه میرم ک پروندت فعال بشه... خلاصه رفتیم و تو پسرکم ب قدری شیطونی و بدو بدو کردی ک نگو و نپرس!!!!!!!!!! خانمی ک مسئول پروندته گفت وای چه پسر خوشگلی ... چه عسلی ... تو هم همون لحظه گفتی عَشَل!!!!! خخخخخخخخ خانمه بهم گفت کلمه میگه!! گفتم جمله هم میگه. ههههههه خلاصه من ک نفهمیدم این ماه چقدر وزن اض...
28 دی 1392

پانزده ماه با حباب کوچولو...

سلام فرشته 15 ماهه من .: ارشــــــــــــــــــــــــــان پیشـی تا این لحظه ، 1 سال و 3 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 3 دقیقه و 58 ثانیه سن دارد :.   ماهگرد پانزدهمت مبارک زندگی من پسر شیرینم این ماه برات کیک نگرفتم. یکی ب این دلیل ک بابایی شبکار بودی. و دوم اینکه دقیقا همون روز 19 دی ماه تولد یکی از دوستام (شبنم) بود و ما رفتیم تولدش... و تو شمع اونو فوت کردی خخخخخخخخخ اینم کیک مجازی وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و ماهگرد تولدت را تبریک میگویی...
19 دی 1392

ارشان در موزه...

    زندگی من پرنس پیشی    سلااااااااااااام فینقیل مامان... حال عشق مادر چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز اومدم از روزی ک رفتیم موزه حیات وحش برات بگم.... اما بذار از اول تعریف کنم: 11 دی 92 برف قشنگی اومده بود. و ما هم ک خیلی وقته بخاطر آلودگی هوا همش خونه ایم... تصمیم گرفتیم یکم بریم تو خیابون بچرخیم، غروب حاضر شدیم و رفتیم ... ولی پیاده نشدیم چون برفها هم کثیف و گل آلود شده بودن و اصلا حال نمیداد باهاشون بازی کنیم. فقط رفتیم شام خوردیم و بعدش مثل قدیما ویتامینه علی بابا! خیلی خوش گذشت: اون شب تونستی اسم ملیسا رو صدا کنی، آخه داشتی شیطونی میکردی بابایی گفت بشین بریم دنبال ...
15 دی 1392