ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

روزانه های ارشانم، دندون هشتم

  سلــــــــــــام عشقم... عمرم... نفسم... پسرم تویی همه کسم!!   زندگی مامان بالاخره پس از مدتها تونستم بیام برات خاطراتتو بنویسم. از اینکه دیر میام نگران نشو گلم همه خاطراتت تو دفتر هست و مو ب موشو وارد وبلاگت میکنم. الان شما شکلات من رو پام خوابیدی و من برات موسیقی طبیعت گذاشتم پخش  بشه ... بذار تا خوابی تند تند بنویسم... پس بفرمائید:  اول از همه: از روز 1 شهریور 92 شما گوگولوی من ب طور رسمی میتونی سر پا وایسی، اما هنوز نمیتونی بیشتر از 2 قدم راه بری! فدای راه رفتنت بشم. دستاتو ب هر چیزی میگیری و بلند میشی بعد دستاتو ول میکنی تند تند دس دسی میکن و دستاتو...
7 ارديبهشت 1393

خیلی درگیریم، مروری ب گذشته

سلـــــــــــــــــام همه وجودم خوبی سفید برفی مامان؟ طلایی من درچه حالی؟ از این روزهامون بگم برات ک حســــــــــــــــــابی سرمون شلوغه! ینی وقت سر خاروندم ندارم! حتی وقت نمیکنم ب دوستامون سر بزنم. ب خدا وقت نکردم ب دوس نزدیکم ک رمز خواسته بود رمز رو بدم. خیلی درگیریم. آخه فرشته من تولدت 18 مهر خونه پدر جون برگذار میشه (چون میخوایم 5 شنبه بگیریم)... و اما ما قراره از 14 مهر بریم شمال. آخه 15 مهر عقد عمو مجتبی جون و خاله الناز (ناناس) !!!!!! خیلی خوشحالم... ولی سرم خیلی شلوغه... اگر جشن خونه خودمون بود و تهران بودیم ب نظرم خیلی آسون تر بود ولی اینطوری هرچی هم باشه مثل مهمونم و خیلــــــــــــــی از کارایی ک میخواستم واسه ...
12 مهر 1392

فرهنگ لغت ارشان در 11 ماهگی

  صبح تا شب این شده کارم     ک واسه چشات بیدارم تو خــــــــدای عاشــــــقایی      تــــو تموم کس و کارم   سلام قلقلی من... خوبی فرشته من؟ تو چهارمین روز از پائیز با ی هوای عالی اومدم برات از خاطراتت بگم عمرم. مامانم نفسم چطور بهت بفهمونم ک عاشقانه میپرستمت. ؟؟؟؟؟؟؟؟ خودتو خسته نکن هیچ وقت نمیفهمی ک تا چه حد دوستت دارم. تو هم روز ب روز ک بزرگتر میشی من و بابایی رو بیشتر عاشق خودت میکنی. میمیرم برات...     فرشته من این روزها پیشرفتهات کاملا مشخصه. دل تو دلم نیست ک باهام کامل حرف بزنی. البته الانم از تنهایی در اومدم و کاملا هم صحبتم شدی! خیلی خوشگل...
8 مهر 1392

سفرنامه شهریور92

عروسک زیبای من سلام ... سلام ب روی ماهت  مامانی از مسافرت برگشتیم با کلی خاطره قشنگ بذار بی مقدمه شروع کنم چون خیلی عقبم و الان تا خوابیدی فرصت نوشتن دارم... از 25 شهریور میگم ک صبح خروس خون مثل همیشه رفتیم کله پاچه ای و بعدش عازم سفر ب سمت شمال... ظهر رسیدیم و یکمی استراحت و کلی سلام علیک و غروب شد و ما عروسی همکار باباعلی دعوت بودیم.... خلاصه مامانم دوباره پیش ب سوی عروسی... اونجا خیلی خوش گذشت... هرچقدر باباعلی از رقص و عروسی فرار میکنه تو برعکس تمام جشن رو رقصیدی و دس دسی کردی.  اینجا میخوام چمدونتو ببندم و تو فوضول خان همه چیز وو بهم میریزی!!   توراه لالا کردی... تو عروس...
31 شهريور 1392

چکاپ و اطلاعات11 ماهگی، قرار وبلاگی، سالگرد ازدواج

چشمانت ساحل آرامش من است سلام ب عسل مامان زندگی من چطوره؟ چه خبرا؟ من کلی خبر دارم برات... از روز 20 شهریور ک ننوشتم بگم: 20 / شهریور / 92 خونه بابارضا بودیم و مامان شراره چندتا مهمون داشت! چندتا از همسایه هاش نهار اومده بودن اونجا و ی حاج خانم هم بود. البته اینطوری صداش میکنیم. خلی مسن نیست... این حاج خانم خیلی دوستت داشت و کلی با هم بازی کردید. تا اینکه حاج خانم همزمان با بازی با تو سبد میوه رو بلند کرد و گفت: یاعلــــــــــــــــــــــی! دو سبد رو داد ب مامان شراره. تو هم همون موقع دستاتو بردی بالا و بلند گفتی عییییی ! واااااااااااااااااااای من ک همونجا از ذوق مردم ارشان! حاج خانوم هی تکرار کرد و ت...
23 شهريور 1392

روزانه های شهریور 92...

11 ماهه شدی قندم ... خیلی خوشحالم : از اینکه تورو دارم ... ممنونم ... ک هدیه ای ب این عظمت نصیبم کردی! مادر بودن هدیه ی بزرگیه! امیدوارم از پسش بر بیام... گاهی دلم میگیره پسرم مثل الان ک ساعت 11 شبه! تو خوابیدی و اشک هنوز گوشه چشماته. خیلی گریه کردی. منم با تو گریه کردم. آخه سرت خورد ب اسباب بازیتو ی نقطه کبود شد... ورم کرده... دق کــــــــــــــــــــــــردم! یعنی واقعا مامان خوبی نیستم؟ خدایا ............. آخه من ک انقدر مواظبتم چرا انقدر بلا سرت میاد؟ من ک دیگه جون واسه خودم نمونده پس چرا موفق نیستم و بازم ضربه میخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چکار کنم؟؟؟؟؟؟   عزیز دلم سلام ... اون روز خیلی دلم ...
21 شهريور 1392

عکسای آتلیه، روزانه

سلام سلام صدتا سلام هزار و سیصد تا سلام زندگی شقایق خوبی؟ امیدوارم خوب خوب خوب باشی !!!!! بی  مقدمه اینم عکسای آتلیه ایت تو 10 ماهگی: زیبای من ، فدای موهای طلاییت بشم من عاشقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــم حالا چندتا عکس دیگه بذارم بعد برات از این روزات بگم:   این عکس هدیه خاله صفورای مهربونه (دوست خیــــــــــــــــــــــلی خوبم) مامان سورنا نفس (همزاد خودت ک دقیقا 19 مهر 91 ب دنیا اومده) خیلی ممنون خاله صفورا جوووووووووووووووووونم و این هم آدرس وبلاگ سورنا نفس خاله http://sourena2012.niniweblog.com و 2تا هدیه زیبا ا...
10 شهريور 1392

سفرنامه مرداد92/ دندون هفتم27 مرداد/1سالگی وبلاگ

سلام و 100 سلام ب پسمل خوشگلم... مامانم امروز میخوام از مسافرت مردادیمون برات بگم. تو این چند روز ک نبودیم رفته بودیم شمال... خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوش گذشت. مطمئنم تو هم خیلی روحیه گرفتی و خوش گذشته بهت. حالا بذار از اول برات بگم: خوشگل مامان روز 22 مرداد بود ک غروب ب سمت شمال حرکت کردیم. اولش برات پشت ماشین رو مثل اتاق درست کردیم ک راحت باشی اما هنوز خوب تعادل نداری و از اونجایی ک اصلا نمیشینی هی میوفتادی... واسه همینم زیاد نتونستی اونطوری بمونی و ناچار ب صندلی منتقل شدی! ولی وقتی بیرون صندلیت بودی کلی ذووووووووووووووووق میکردی:   بعضی وقتا هم یهویی...
28 مرداد 1392

چکاپ و اطلاعات10 ماهگی...

سلام ب پیشی خودم     خوشگل مامان دیروز 20 مرداد 92 ساعت 4 بعد از ظهر با باباعلی رفتیم بیمارستان لاله واسه چکاپ پایان 10 ماهگی...  خوشحال و شاد و خندون بودی تا وقتی ک دکتر خواست گلوتو معاینه کنه! فکر کردی چی میخواد بده بخوری و از اونجایی ک از  خوردن بیذاری دهنت رو سفت کردی و جیـــــــــــــــــــــــــــغ راه انداختی... بقیش بماند... قدت 77 سانت و وزنت 10 کیلو و 600 بود. فقط 300 گرم زیاد شدی! از بس هیچی نمیخوری!   21/مرداد/92 رویش 6مین مرواریدت هم مبارکـــــــــــــ باشه عشقم  پایین سمت راست عکس و چپ خودت ... اسمش دندون پیشین جانبیه! ک با رنگ قرمز نشو...
21 مرداد 1392