ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

این داستان : جقله

1397/10/20 13:25
166 بازدید
اشتراک گذاری

سلاملکم قند عسل

یادمه اون موقع ها که کوچولو بودم یه فیلم سینمایی دیده بودم در مورد یه بچه مدرسه ای که خانوادش ب شدت بهش افتخار میکردن و این هر روز میومد در مورد یه بچه ب اسم جقله صحبت میکرد که داشت مدرسه رو نابود میکرد😂

حالا مادر بیچارش نمیدونست ک جقله بچه خودشه و چقدر از اون جقله بدش میومد

.

.

الان ۴ ماه از سال تحصیلی گذشته و من هر بار میومدم با مربی پیش دبستانیت صحبت میکردم همش میگفت چقدر پسر خوبیه ، چقدر آقاست و از این حرفا

یا مامانای بچه های دیگه اسمتو گذاشتن عاقلِ پسر!😊

تا اینکه چند وقت پیش معلم صدام کرد و گفت ارشان دیگه تو کلاس به حرفم گوش نمیده !! جریان چیه؟؟ گفتم والا ارشان از بیرون نرسیده بودیم لباساش و کاور میزد الان مدتیه دیگه واسه جمع کردن لباساش باید کلی بهش تذکر بدم ، یا اینکه بهش حرفی میزدم بدون چون و چرا میگفت چشم، الان یا میگه چرا؟! یا میگه نمیخوام😣

معلم هم تعجب کرده بود، وقتی با معلمت حرف میزدم اشک از چشمام میریخت و خیلی ناراحت بودم. معلمت دلداریم داد و قرا شد باهات صحبت کنه. ما هم تو خونه تصمیم گرفتیم باهات صحبت کنیم.

خلاصه که یکم اوضاع بهتر شد ولی نشدی ارشان قبل از مدرسه و ما گذاشتیم به حساب سن و همبازی شدن با بچه های شیطون!!

گذشت و گذشت تا دیروز معلم با حالت نگرانی صدام کرد گفت: یه چی میگم توروخدا نزنی باز زیر گریه! دلم هوری ریخت و قبل اینکه بگه جریان چیه گریم گرفت😑 گفت ارشان امروز صندلی شو شکسته😂 آقا منو میگی پوکیدم از خنده😂😂😂

گفت انقدر شیطونی کرده روی صندلی میشینه با صندلی میپره بالا و پایین😂😂

جونم برات بگه که به محض اینکه اومدی بیرون شروع کردی به تعریف کردن جریان. میتونم بگم بهترین اخلاقت اینه که هر کاری چه خوب چه بد میای برام تعریف میکنی. یه بارم تو کلاس بخاطر اینکه اشتباهتو اومدی زود بهم گفتی و من با معلمت صحبت کردم ستاره طلایی گرفتی. از اون روز ب بعد بچه ها همه سعی دارن اشتباهی کنن و برن ب ماماناشون بگن که ستاره بگیرن😂

بگذریییییییم

بریم سراغ داستان صندلی، خودتم از موضوع ناراحت بودی و خجالت کشیده بودی. گفتی دوست ندارم بابا بدونه و ناراحت شه. ازم خواستی تا یه کار خوب بکنی و بتونی جبرانش کنی به بابا نگیم. منم برای اینکه این موضوع یادت نره و برات عادی نباشه از پول تو جیبیت کم کردم و گفتم باید پول صندلی رو خودت بدی(در صورتی که پولی به پیش دبستانی ندادیم😐)

خلاصه که الان دنبال یه راهی واس گرفتن ستاره که بعدش بتونی موضوع رو به بابا بگی😁

این عکس هم مربوط به روز کنفرانس تو کلاس که در مورد شغل پدرهاتون توضیح دادید😊


در ضمن عکسات تو اینستا ثبت شده با خاطرات کامل : arshan.edi.shaqayeq

پسندها (1)

نظرات (1)

مامانمامان
20 دی 97 23:36
انشاالله سلامت باشه گل پسر.بازیگوشی هم بخشی از بچگیه
مامان شقایقℒℴѵℯ
پاسخ
ممنونم 🙄