ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 14 سال و 8 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

پسرم نانای میکنه...

سلام رقاص کوچولو... میدونی چرا بهت میگم رقاص؟ آخه 17/اسفند /91 بود ک دیدم دستاتو میاری بالا و میچرخونی، منم برات خوندم : نانای نای نانای نای اولش فکر کردم تصادفیه... اما از اون موقع هر دفعه همینو میخونم دستتو میاری بالا و برام نانای میکنی................ ای قربون اون نانای کردنت مامانم.................... ...
19 اسفند 1391

تصادف...

سلام نفسم... مامانی ی اتفاق بد افتاد ک دلم نمیخواد تو وبلاگت ثبت بشه... بخاطر همین جزئیاتشو نمیگم... فقط اینو نوشتم ک موقعی ک داری خاطراتت رو میخونی یادم باشه برات تعریف کنم...  یکشنبه من و تو و مامان شراره و بابارضا داشتیم میرفتیم مراسم سوم یکی از اقوام دور ک تو راه تصادف کردیم... فقط اینکه خدارو شکر کسی چیزیش نشد... بقیه اش رو ولش کن... دوستت دارم مامانم ...
15 اسفند 1391

خونه تکونی...

ســــــــــــــــــــــــــــــلام نــــــــــــانــــــــــــــاز مـــــــــــامــــــــــــان.... گل پسرم، من  شدیدا در حال خونه تکونی ام... وقت سرخاروندن ندارم................ خودت فکر کن خونه تکونی با وجود وروجکی مثل شما چطور میشه........... بیچاره باباجون ٢روز مرخصی گرفت ک خونه تکونی کنیم... کـــــــــــــــــــــــــــلی خسته ایم... دوستت دارم... عاشقتم... میمیرم برات ...
12 اسفند 1391

پسر ب این شیطونی کی داره؟

فندق 4 ماه و 18 روز و 4 ساعته من سلام گل قشنگ مامان اول اینکه بگم این روزا خیلی کمتر میایم وبلاگ دوستان خیلیها میپرسن ک چرا کم بهشون سر میزنیم؟ آخه چند روز پیش من داشتم تو وبلاگا میچرخیدم ک دیدم تو اصلا حوصله نداری... خـــــــــــــــــیلی ناراحت شدم... فکر کردم ک بجای اینکه ب خاطراتت اینقدر برسم بهتره بیشتر ب خودت برسم... ب همین دلیل کمتر میام وب و هر وقت قرار باشه برات مطلبی بنویسم میام و ب دوستات هم سر میزنم مثل امروز ک تو داری با مامان شراره بازی میکنی و من اومدم برات از شیطنتت بگم و ب وبلاگ دوست جونا هم سر بزنم... پسر خوشگل شیطون مامان من موندم شما ب همه جای خونه کارداری و مطمئنا وقتی بتونی خودت راه بری ب...
10 اسفند 1391

اتفاق بد و ترسناک...

سلام مامانم خوبی فسقلی من؟ من خیلی ترسیدم... آخه میدونی چی شده؟ ی اتفاق عجیب افتاده! من و تو توی اتاقت داشتیم با اسباب بازیهات بازی میکردیم ک یهو از آشپزخونه ی صدای ترسناک اومد... صدای شکستن شیشه بود ب سرعت دویدم بیرون ... اول فکر کردم شیشه ء پنجره آشپزخونه بود ک شکست و لی وقتی رسیدم تو آشپزخونه دیدم شیشه های پنجره سالمن و کف آشپزخونه و سینک پر از شیشه های ریزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خـــــــــــــــــــــــــــــــیلی ترسناک بود... کلی نگاه کردم تا فهمیدم ی لیوان کم شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انقدر شیشه هاش ریز بود ک نمیشد تشخیص داد ک چی بوده! لیوان ها توی جا لیوانی روی سینک چیده بود...
9 اسفند 1391

بزرگ مرد کوچکم...

دوست جونا ، آلبوم عکس دوستای ارشان ی سر بزنید، با عکس باران و پارسا آپ شدیم! با تشکر از مامان فاطمه(باران) و مامان سپیده(پارسا)       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       سلام سلام کپل خان مامان حالت خوبه؟   مامانی ،پارسا کوچولو پسر دوست قدیمی منه ک تازه وبلاگ دار شده. انقدر ناز و کوچولوئـــــــــــــــــــــــــه مامانی. برو عکس و وبلاگش رو ت آلبوم دوستات ببین.         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       ـــــــــــــ...
4 اسفند 1391

این روزها 30/11/91

فندقم سلام... چطوری فسقل خان؟ اومدم برات از این روزهامون بگم... حوصله داری مامانی؟ قربون پسر با حوصلم برم ! پس شروع کن ب خوندن ک زیاد حرف دارم برات... 1.این روزا موقع خواب یکسره آواز میخونی! من ک شروع میکنم ب لالایی خوندن تو هم میخونی تا اینکه من دیگه ساکت میشم و فقط خودت میخونی تا بخوابی! 2.این روزا عاشق دست خوردنی. مدام دستت تو دهنته ! گاهی وقتا انقدر دستت رو میبری تو دهنت ک عُق میزنی! 3.این روزا عین توپ قلقلی شدی... از این ور خونه قل میخوری میری اونور... ی جاهایی گیر میکنی و گریه ات در میاد ! کلی خنده دار شدی! تازه ی چیز باحال دیگه اینکه در حالت دمر ک هستی هی دنده عقب میری......
3 اسفند 1391

ارشان، باباش، عموش

سلام گوگولوی من خـــــــــــــــــــــــــــــــــــوبی؟ عشق من اومدم با ی سری عکس باحال چند روز پیش عموجون، عمو مجتبی اومده بود خونمون! تو هم ک تا میبینیش کلی ذوق میکنی! انقدر دوســـــــــــــــــش داری! اول چندتا عکس ببین از خودت و باباعلی ک وقتی بابایی داشت با لب تاپ کار میکرد کلی دست وپازدی ک بری بغلش... بعدش مثل آقاها پیشش نشستی و با موس بازی کردی! و راستی مامانی این موس مال خودته! موس قبلی لب تاپه ک خراب شده و شستمش میدم باهاش بازی کنی... اگر این نبود ک نمیذاری ما با موس اصلی کار کنیم. یکسره میخوای بگیریش! ✿ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
3 اسفند 1391

مدلهای خوابیدن شوکولی

  عزیز دلم ... جیگملم ... نفسم ... عشقم ... این روزا خیلی باحال میخوابی. همش کج و کوله میشی... ی شب ک بیدار شدم دیدم نیستی... سکته کردم، یهو دیدم زیر پاهامونی! ی سری عکس از مدلهای خوابیدنت تو ٣ ماه اخیر دارم: ببیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن     حالت دستو داری؟ قربون نوکت برم ماهی کوچولوی من .40000000000 مامانی ی اتفاق باحال... این عدد بالا رو خودت نوشتی... تو بغلم داشتی با لبتاپ ور میرفتی یهو این دکمه هارو زدی و من دلم نیومد پاکش کنم قربون پسر تا...
30 بهمن 1391