ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 14 سال و 8 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

تولد مامان شراره(سلاله)

سلام ب شیرین عسل، شکر پنیر و نفس دونه مامان  قربون چشمای تیله ایت مامانی اومدم برات از تولد مامان شراره بگم. 1آذر تولد مامان جونم بود و ما براش ی مهمونی خودمونی گرفتیم:   مامان خوبم تولدت مبارک ایشالا هزار سال سایه پر مهرت روی سرمون بمونه تقریبا 4 روز قبل از تولد من و باباعلی تصمیم گرفتیم شب تولد مامان شراره ی سورپرایز براش داشته باشیم. با دایی جون و بابارضا هماهمگ شدیم و همه دست در دست هم دادیم ب مهر و تولد مامان شراره رو برگزار کردیم. روز تولدش هممون خیلی معمولی بهش تبریک گفتیم و بابارضا مثلا رفت سرکار... من گفتمم شب مهمون دارم... دایی جون هم گفت داریم هیئتو جمع میکنیم و همه تنهاش گذاشتیم. ا...
24 آذر 1392

روزانه های ارشانم در1سال و1ماه و25روزگی

  سلام فرشته ی من، سلام شیرینی من... انــــــــــــــــــــقدر حرف واسه گفتن دارم ک نمیدونم از کجا شروع کنم. بذار بی مقدمه برم سر صحبتام...   شیرینی مامانا ینی دارم میمیرم از خستگی!  داغونم! پنچر شدم!  ب قول پهلوون پنبه: بادم کن!!! کشتی من.  دندونت داره در میاد و شب و روز نداریم!  تمام شب بیدارم... تا میخوابم گریه میکنی! مدام شیر میخوای... لج بازی میکنی!  نه فقط شب روز هم راحت نمیخوابی. مدام تو خواب گریه میکنی. من هیچی مامانم دلم واسه خودت میسوزه! خیلی داری اذیت میشی. لثه ات خیـــــــــــــلی متورم شده.   تو خواب ناله میکنی!  چکار کنم برات مادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
14 آذر 1392

ارشان 1سال و 11 روزه ما

  سلام جوجه اردک زشت مامان! خوبی فندقکم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز اول آبان 1392 شما عشق من 1 سال و 11 روزت شده! ایشالا 111 ساله بشی عشق من.   ما چند ساعتی میشه ک رسیدیم! میپرسی کجا بودیم؟ شمال! چرا ؟ عروسی پسرخالم (محمد) بود و رفتیم! کی رفتیم؟ 2شنبه! جشن کی بود؟ 3 شنبه! امروز چند شنبه ست؟ 4 شنبه!!!!!!!!!!!!!!! ینی مردیم از خستگی! فقط خستگی راه برامون موند. اونم  با فسقل خان شیطونی مثل شما وروجک من ک تو ماشین مارو میترکونی! ولی خب جشن خوش گذشت! این عکس تو راهه ک خسته شده بودی و توی پتو ولو شدی اینم توی جشن ک پسر خوبی بودی عسیسم این صدف دختر خاله منه! خیــــــــــــــــــــــ...
24 آبان 1392

چکاپ و اطلاعات 13ماهگی،یا حسین

سلام عزیزتر از جونم... سلام شیرین زبونم...   مامانم امروز روز عاشوراست، البته الان ساعت 7 غروبه و دیگه الان شب شام غریبانه... خیلی وقته برات ننوشتما!!!! حالا برات از اول میگم.... 15 آبان 1392: صبح فرشمون رو شستیم، آخه شما دست گل مامان دست گل ب آب دادی و فرش رو کثیف کردی و واسه نماز مشکل داشتیم. خخخ و بعد از فرش نوبت روکش مبل ها و پرده و .... رسید! و اینگونه بود ک روز 15 آبان یک خونه تکونی مفصل انجام دادیم ک تا 17 آبان کشیده شد... همون روز دومین روزی بود ک سرفه میکردی و سرفه هات یکمی خلط دار بود... ما هم سریعا اقدام کردیم رفتیم دکتر ک خدای نکرده زیاد نشه.... ساعت  5 رسیدیم... دکتر خودت نبود و برد...
24 آبان 1392

روزانه های ایکیوسان من!!!

سلام قشنگ من... سلام ایکیوسان مامان........   ارشان من داره میگذره، زندگی رو میگم، خیلی زود میگذره... امروز نشستم یکمی از خاطرات بارداریمو میخوندم... ای خدا چه روزایی بود... چه حس و حالی داشتم! چقدر زود گذشت پسرم. عین برق و باد رفت... عمرمون داره میگذره و من هر لحظه بیشتر عاشق با تو بودن میشم...  خاطراتمو ک مرور میکنم اشک تو چشمام جمع میشه... خوشحالم از با تو بودن و ناراحت از گذشتن گذشته ها!!!!!!!! چی بگم مادر؟ هرچی بگم خاطرات ک برنمیگردن؟ روزهای اول ازدواج، روزهای اول بارداری، روزهای اول با تو بودن چه سخت و چه آسون میگذره...... ما هم بگذریم:   خب قشنگم امروز دقیقا سال و  روزته و میخ...
14 آبان 1392

سرباز اعزامی...

دوست جونیایی ک دفعه قبل نتونستن بیان قرار وبلاگی ، دوست جونیایی ک دوست دارن بیان ی قرار دیگه داریم! هیچ محدودیت سنی نداریم. هرکی بخواد میتونه بیاد. این دفعه پارک رازی واقع در میدان رازی! فقط هرکی قراره بیاد حتما حتما تو سایت  http://www.ninihaye91.niniweblog.com/  اعلام کنه. چون اول باید تعدادمون زیاد بشه بعد قرار رو قطعی کنیم. ما ک خیلی دوست داریم همتونو ببینیم. شما چی؟؟؟؟؟؟     نی نی شده یه ساله      یه دم آروم نداره  هر چی که گیرش میاد   تو دهنش میذاره  یک کم تاتا می کنه   مامان و بابا می کنه  چه شیطون و شیرینه  ببین چه ها می کنه  ...
6 آبان 1392

چکاپ و اطلاعات1 سالگی...

  سلام فرشته زمینی من  گل نازم الان ک دارم برات مینویسم تو خوابیدی. آره همیشه همینو میگم آخه اگر بیدار باشی ک منو لب تاپ امنیت جانی نداریم فدای شیطنتت ک روز ب روز داره بیشتر میشه. اول از خاطراتمون تو شمال بگم: 15 مهر جشن عقد عمو مجتبی و ناناس( الناز) بود ک خیلی عالی برگزار شد و کلی بهمون خوش گذشت.... از راست زن عمو سحر ، ساناز خواهر عروس ، من ، زن عمو راحله اینم دوماد آینده آقا ارشان خخخخخخ اینم خانواده 3 نفره ما با خانواده جدید دو نفره عمو مجتبی این عکسا هم مال همون شب بعد از جشن ک برگشتیم خونه  نصف شبی تازه داری واسه عمو میثم موش میشی. ههههه ...
7 ارديبهشت 1393