ما از مسافرت برگشتیم...
سلام نفســـــــــــــــــــــم! خوبی مامانی؟ با خاطرات قشنگ مسافرت اومدم!
جیگر مامان 20 / بهمن / 91 بود ک شب قبلش خونه بابارضا مونده بودیم... صبحش باباعلی اومد دنبالمون و اومدیم خونه! باباجون 4روز تعطیل بود... برنامه مسافرت داشتیم ولی اصلا نمیدونستیم کجا باید بریم!
خاله الهه بهمون گفته بود بریم اصفهان پیششون ولی ما نمیدونستیم چقدر تو راه میمونیم و با وجود تو برامون سخت میشه یا نه! بخاطر همینم تصمیم گرفتیم سفر ب اصفهان رو بذاریم واسه بعد واول بریم شمال هم ی سری ب مامان شیرین اینا بزنیم هم از اون طرف بریم آستارا!

اینم شوکولی مامان ک بیشتر راهو خواب بود!

بعدشم ک بیدار شدی کلی با هم بازی کردیم و خیلی پسر خوبی بودی تا رسیدیم...

ی بارون قشنگی میومد مامانی! همه هم خوب بودن و تو خیـــــــــــــــلی پسر خوبی بودی! به همه میخندیدی... اصلا از بیقراری و بهونه های الکی و غریبی کردن خبری نبود...
کلی با ملیسا بازی میکردی و برای پدرجون و مامان شیرین خودتو لوس میکردی...
صبح روز بعد یعنی ٢١ / بهمن بعد از صرف صبحانه به سمت آستارا حرکت کردیم... هوا یکمی سرد بود و نمه بارونی میبارید ولی روی هم رفته خیلی خوش گذشت... اولش یکم لج آوردی اما بعد از اینکه یکم خوابیدی و بیدار شدی حسابی سرحال بودی و پایه خرید!
کلی خرید برات کردیم... نه فقط واسه تو... واسه خودمونم خرید کردیم...

این کلاهم برات از آستارا گرفتیم

اینم خانواده سه نفره ما بعد از کلی گشت و گذار
روز بعدش یعنی 22 / بهمن رفتیم ی سر ب اقوام بزنیم... صبح اول رفتیم طبق روال همیشه نذری بدی آقا سید محمود

ارشان و ضریح آقا سید محمود

وبعد خونه خاله زهره من و اونجا خیلی هارو دیدیم و از جمله اون خیلیها هدیه، دختر دایی من بود... هدیه تو دلش نینی داره... ی دخمل ناناز که ایشالا عید ب دنیا میادو ب احتمال زیاد اسمش رو دلسا میذارن.

اینم پرتغال مامان تو اتاق خاله صبا
بعد از اون هم رفتیم خونه بابابزرگ باباعلی و اونجا هم خیلی هارو دیدیم. شام هم رفتیم خونه دایی باباعلی (خاله الناز)... خیــــــــــــــــلی خوش گذشت. تو هم حسابی با خاله الناز جور شدی و اصلا پیشش غریبی نمیکردی. خوشحالم ک دوستش داری!
روز بعدش هم قرار بود بیایم تهران، بعد از نهار با کوله باری از خستگی رفتیم بازار محلی(سبزه میدان) و بعد از خرید خوراکیهای محلی برگشتیم تهران و شب رسیدیم...
خیــــــــــــــــلی خوش گذشت

اینم پسر خسته مامان
بــــــــــــــــــــــــــــــوس واسه تو یکی یدونم!


ما از مسافرت برگشتیم... 
