رسیدن روز موعود...
خاطره ۳۱/۲/۹۱
وقتی همه چیز تموم میشه آدم فکر میکنه چه کارایی کرده و چه حرکات عجیبی از خودش در آورده. آن خنده های بلند بلند . آن جیغ زدن و پریدن از جوب آب . آن جعبه شیرینی که انقدر باهاش بالا وپایین پریدم که همش له شد! فقط بخاطر این خبر: پسره!![]()
وقتی دراز کشیدم روی تخت سونو چشمام داشت از کاسه درمیومد. 
دکتر ازسر تا پاهاتو بررسی کرد تک تک همه جاتو نشونمون دادو همزمان گفت: این سرشه . این چشماشه . این بینی کوچولوشه . این دهنشه که تکون میده . این ستون فقراتشه . این بند نافشه . این پاهاشه و این هم انگشتاش ودر آخرهم اضافه کرد: همه چیز خوب و عالیه! باتعجب نگاهش کردم و گفتم: آقای دکتر همه چیز و گفتید به جز جنسیتش؟ دکتر دستگاه سونو رو چرخوند و رفت به طرف پایین بدن تو... رفت و رفت تارسید به[.............]! با نشون دادن اون قسمت از بدنت گفت: ظاهرا که حاج آقاست. اینم دلیلش!![]()
![]()
.gif)
یک نگاه به باباعلی انداختم که باچه ذوقی به منو مانیتور نگاه میکنه... پسر قشنگم خیلی خوشحالم که تو سالمی.![]()
میدونم حتی اگه خبر برعکس این هم بود یعنی دردونه من دختر بود هم همینکارارو میکردیم و همینقدر خوشحال میشدیم. راستش این اصلا مهم نیست که تو دخترباشی یا پسر مامانی. مهم سلامتی تو و دیدن توئه. مهم لمس دستهای کوچولوته که واسمون تکون میدادی. پاهای کوچولوت و اون لبهای کارتونیت که بازو بسته میشد.![]()
![]()
انگار میخواستی چیزی بگی؟ ...................................... این که............! میدونم پسرم! منم دوستت دارم کوچولوی من.![]()
وقتی رسیدیم خونه مامان شراره و خبر سلامت و پسر بودنت رو به دایی جون و مامان شراره دادیم۲تا مژده گونی گرفتیم. ۱پازل که دایی برات گرفته بود و ۱ ماشین پورشه قرمز که مامان شراره برات گرفته بود. شب هم زنگ زدیم و خبرارو به مامان شیرین دادیم. همه خیلی خوشحالن که تو دردونه پسری!![]()
عکسای سونو رو هم ازکوچیکیت تا الان زدیم به یخچال تا همیشه ببینیمت!![]()
![]()


رسیدن روز موعود... 


