خدا رحم کرد...
سلام آقای خوردنی (این اسمو خاله نسترن ، مامان یاشار جونی برات گذاشته) عزیزکم خدا بهمون رحم کرد... یک ساعت پیش 1 اتفاق بد افتاد ک خیلی ترسیدم... من تو آشپزخونه بودم و تو هم ک عاشق کنترل تلویزیونی داشتی باهاش بازی میکردی! یهو دیدم هی اوق میزنی و قرمز شدی! دویدم و هی ب پشتت زدم و تو هی شیر بالا آوردی و باز اوق زدی... گیج بودم... فقط محکم ب پشتت میزدم و اشکم میومد... نمیدونستم چکار کنم... بلند بلند میگفتم یا امام زمان بچم............ یهو ی سرفه کردی وبا ی عالمه شیر از دهنت ی تیکه چسب افتاد بیرون... چسب سلوفانی ک ب کنترل کشیده بودیمو خورده بودی... وای مامانی من ک مردم... وقتی نگات کردم ی لبخند به...






