زیباترین عیدی...
تاریخ4/7/91 سلام شکر پنیر مامان... فندقی چطوری؟ دیگه چیرزی نمونده ناز پسرم بیای پیشم... دارم لحظه شماری میکنم... گلم 2روز پیش یعنی یکشنبه نوبت دکتر داشتم... باباجون شیفت بود و عمو مجتبی مهربون زحمت کشید و منو رسوند بیمارستان... ساعت 5 نوبتم بود اما چون منشی منو میشناسه و میدونه زیاد اجازه نشستن ندارم 1ربع به 5 رفتم تو! (آخه خودم یه زمانی پرسنل بودم دیگه...) خلاصه جون دلم بعد از اینکه دکتر سمیعی رفت دیگه نرفته بودم کلینیک تا الان که بار اول بود دکتر جدیدمو میدیدم... دکتر مریم صداقت! کلی تحقیقات کردیم و دیدیم خیلیها تعریفشو میکردن... خدارو شکر دکتر بدی به نظر نمی اومد... بعد ا...



