خدا تورو به من داد...
گل مامان چطوره؟ عزیز دلم تا الان داشتم تورو میخوابوندم... امشب من و تو میخوایم تنها بمونیم... آخه بازم باباعلی شیفت شبه و هوا انقدر آلودس که نمیتونیم تا دم در بریم... (بین خودمون بمونه، این آلودگی هوا بهونه خوبی بود واسه با تو بودن، دلم میخواست یکم با هم تنها باشیم) دیشب مهمون داشتیم... همکار بابایی با خانومش(خاله زینب) و دخمل خوشگلش (هستی جون) اومده بودن دیدنت...(وبلاگ هستی جونم تو لینکا هست) برات 1 خرسی قرمز خوشگل هم آوردن... دستشون دردنکنه... صبح ساعت 5 صبح طبق روال هرروز واسه شیر خوردن بیدار شدی... وقتی شیر خوردی برخلا هر روز که میخوابیدی، امروز بیدار موندی... انقدر سرحال بودی که انگار ساعت 11 صبحه. با صدای ب...









