خواب بد... تعبیر بد...
خاطره21/5/91 سلام موش موشک مامان دیشب خیلی بد بود... نمیدونم چرا این روزارو دوست ندارم... باباعلی دیشب شبکار بود ودایی امیر اینجا پیشم موند... اولش کلی دلتنگی واسه علی(آخه شبا دوست ندارم تو اتاقمون تنها باشم و جای شوهرم خالی باشه)، بعد از اون با بغض و کمر درد دست و پنجه نرم کردن، خلاصه خوابم برد و تا صبح 100 بار از خواب پریدم و باز به سختی خوابیدم ولی خداروشکر تو راحت خوابیدی ، تو خواب انقدر خوابای بدی دیدم که از گریه به حق حق افتادم ، صبح ساعت 10:30 به سختی چشمامو باز کردم و دیدم بالشم خیس شده انقدر گریه کردم... دستم و گذاشتم رو تو و گفتم مامانی خدارو شکر که خواب بوده و واقعیت نداشته... یهو چشمم افتاد به 1 ...


