اولین مسافرت دردونه...
سلام سلام سلام جون دلم... پسر خوشگلم... زندگی من... چطوری؟ گل مادر این روزا با وجود نازت هر لحظه زیباتر و زیباتر میشه! شیرینی تو هم هر روز بیشتر میشه و خودت رو بدجور تو دلمون جا میکنی! نمیتونم فکر کنم 1 ثانیه ازت دور بشم! نازدونه ببخشید که نمیرسم تند تند بیام برات بنویسم ولی همش. تو دفترت مینویسم و مطمئن باش همشو برات وارد وبلاگت میکنم. 91/8/4 من و تو دوتایی رفتیم مرکز بهداشت... بابایی شبکار بود و قرار بود منو تو بعد از مرکز بهداشت بریم خونه مامان شراره... ساعت 8 صبح آماده شدیم و رفتیم برات پرونده سازی کردیم... بهت مولتی ویتامین دادن و اومدیم خونه که وسایل برداریم و بریم... منم برای اولین بار بهت مولتی ویتامین دادم و...









