ارشــــــــــــــان پیشـیارشــــــــــــــان پیشـی، تا این لحظه: 14 سال و 10 روز سن داره

پرنس پیشی،پسر پائیزی

لالا مامانم...

عسلم چند وقتیه با این لالایی میخوابی برات مینویسمش که یادت بمونه: لالا لالا مامانمبخواب توی دامانم السون و ولسونباباجونو برسون لالا لالا دردونهبخواب یکی یدونه دست تو توی دستممواظب تو هستم   لالا لالا عزیزمبخواب گل تمیزم مامان برات میمیرههرچی بخوای میگیره   راحت بخوابی مامانم ...
19 دی 1391

سه ماه با حباب کوچولو...

شکر پنیرم سه ماهه که شدی ماه آسمونمون سه ماهه که قدمهای کوچولوت رو تو خونمون گذاشتی و شادی و رو با خودت ارمغان آوردی زندگی من ، ماهگرد سومت مبارک به چه شب قشنگیه     دلم چه تاپ تاپ میزنه توی خونمون مهمونیه            جشن تولد منه دوستای مهربون من با هم میان یا تک تک؟ روی منو میبوسن و به من میگن مبارک مبارکه مبارک تولدت مبارک مبارکه مبارک تولدت مبارک هدیه میارن واسه من قشنگه هدیه هاشون راضی به زحمت نبودم درد نکنه دستاشون بابام میاد برای من کیک تولد میاره مامان مهربو...
19 دی 1391

ما از مسافرت برگشتیم...

سلام شکر پنیرم خوبی خوشگل مامان؟ ما از سفر برگشتیم و اومدم خاطراتت رو برات بنویسم! چهار شنبه غروب بابایی که اومد خونه بهش گفتم اگه خسته نیستی الان بریم، اونم خوشش اومد و زنگیدیم به عمو مجتبی اونم سریع خودشو رسوند و ساعت 8:30 شب و با سرعت نور حرکت کردیم... ساعت 1ونیم شب رسیدیم و همه خواب بودن ولی با وروود ما بیدار شدن... تو هم تا بقیه رودیدی زدی زیر گریه... کلا این چند روز تو پیش هیچ کس نمیرفتی اگر هم خودم میدادمت بغل کسی یکسره گریه میکردی و میگفتی ما ما ما ما.... بعضی وقتا هم که سر حال بودی بغل مامان شیرین و باباعلی میرفتی... پنج شنبه خاله بزرگم مراسم اربعین گرفته بود و رفتیم اونجا. یکسره تو ...
18 دی 1391

یه خبر بد...

سلام تپلی من   قشنگترینم، شیرینترینم، نفسم، پسرم چطوره؟ عمر مامان امروز اومدم یه خبر بد بهت بدم... ای کاش میشد هیچ وقت تو وبلاگت از خبرای بد ننویسم... ولی اینم جزءی از خاطراتت میشه... عمه مامان شیرین امروز فوت کرد... عمه ساری، همون که خیلی مهربون بود... اولین باری که رفتم خونشون تو توی شکمم بودی... آخرین باری که دیدمش هم تو مهمونی مولودیت اومده بود... بیچاره خیلی جوون بود... 2تا بچه داشت: یه پسر که تازه ازدواج کرده و یه دختر که فکر کنم امسال دانشجو شد... خداییش تو این چند وقت که دیدمش خیلی به دلم نشسته بود... خدا رحمتش کنه! ما فردا قراره بریم شمال... البته قرار بود واسه مرخصی بریم اما ای ...
13 دی 1391

فوری..............

!فوری! سلام پسر نازم ١١/١٠/٩١ امروز داشتم تو اینترنت میچرخیدم و تو هم رو پاهام نشسته بودی و من با انگشتام برات شکلک در میاوردم و تو میخندیدی، هی دست راستتو آوردی بالا... یهو تونستی انگشتمو بگیری و کلی ذوق کردیییییییییییییییییییییییییی!!!! اولش فکر کردم اتفاقی این کارو کردی و انگشتمو از دستت کشیدم بیرون و دوباره باهات بازی کردم و دوباره موفق شدی انگشتمو بگیریییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!! الهی قربونت برم که دوست داری زود بزرگ شی!!! ...
11 دی 1391

دوست جدید

سلام گوگولوووووووووووووووووووووو حالت خوبه مامانم؟ پسر مامان اومدم یه دوست جدید خوشگلتو بهت معرفی کنم و عکستونو برات به یادگار بذارم چندروز پیش پسر عمه بابارضا با خانومش الهام جونو و دخمل خوشگلش اومدن دیدنت و یه کفش خوشگل برات هدیه آوردن اسم دخمل کوچولوشون ملیکا کوچولوئه! انقدر دوستت داره مامانی... اینم عکسش: اینم کفش نانازت: دستشون دردنکنه یادته بهت گفتم بچه داداش خاله پرنیا داره به دنیا میاد؟ 7آذر به دنیا اومد و اسمشو گذاشتن امیرپارسا! اینم عکسش: حالا یه کاری میخوام بکنم: محمدارشان میخواد یه یادگاری از دوستاش داشته باشه به همین خاطر ازدوستای خوبش میخواد...
7 دی 1391